تبليغاتX
گوز آنلاین
پنجاه هزار ریال
سلام

یه سایتی هست به نام ۱۱۸ من

این سایت عضویتش رایگانه.یک سایت فارسیه و لحظه ای که عضو میشین پنجاه هزار ریال به حسابتون واریز میکنه. تکرار میکنم عضویت رایگانه.بعد عضویت هم نیاز به دیدن تبلیغ ندارین.

جهت عضویت رو لینک زیر کلیک کنید.

عضویت

2 نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 16:39  توسط گمشده  | 

زورو

هر کجا هستم، باشم به درک! من که بايد بروم! پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت! من نمي دانم نان خشکي چه کم از مجري سيما دارد! تيپ را بايد زد! جور ديگر اما... کار را بايد جست. کار بايد خود پول. کار بايد کم و راحت باشد! فک و فاميل که هيچ... با همه مردم شهر پي کار بايد رفت! بهترين چيز اتاقي است که از دسته چک و پول پر است! پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست! سيد خندان يه نفر! سوئيچم کو؟ چه کسي بود صدا کرد زورو؟

2 نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 11:17  توسط گمشده  | 

بیانیه شورای اموات
بدين وسيله (يا هر وسيله سالم ديگر) ، ما اموات مدفون در قبرستان بهشت زهرا ، از هر رديف و قطعه و طبقه اي که هستيم ؛ مراتب سپاسگزاري و قدرداني ويژه خود را نسبت به اقدام اخير مدير عامل محترم بهشت زهرا در خصوص قانونمند کردن زيارت اهل قبور در ساعات منع عبور و مرور ، اعلام داشته و اجراي اين برنامه را باعث خدا بيامرزي آن مقام ارجمند در آينده مي دانيم. به موجب اين طرح و به منظور تامين امنيت شهروندان ، از حالا پس از غروب آفتاب ، درهاي بهشت زهرا به تدريج بسته خواهد شد و زيارت اهل قبور در اين ساعات ممنوع مي گردد و هيچ آدم زنده اي نبايد در آن حوالي براي خودش آزاد بگردد. آزادي هم حد وحدودي دارد و نبايد موجبات سلب آرامش و آسايش ديگران را فراهم نمايد. در اين طرح ، حفظ آرامش ما نيز ملحوظ داشته شده است ؛ چرا که ما هم از داشتن محيطي آرام در گورستان بدمان نمي آيد و براي اين که به اين درجه از امنيت و آرامش برسيم ، يک عمر تلاش کرده ايم و رنج زنده بودن را بر خود هموار داشته ايم. علي القول عطار عزيزمان - که البته جاش اينجا نيست و در نيشابور مدفون است :بيت گويا:بسي گفتيم و خاموشي گزيديم ز گويايي به خاموشي رسيديم ما اين سکوت و خاموشي را، به خصوص در ساعات آخر شب ، از هر چيزي بيشتر و بهتر دوست مي داريم و نمي خواهيم به هيچ قيمتي آن را از دست بدهيم. گاه متاسفانه برخي از عزيزان زنده که مي آيند سرقبرمان تا فاتحه مان را بخوانند؛ بعضا مشاهده شده که در همان سرقبرما نيز دست از پاره اي حرف و گپ هاي دنيوي بر نداشته و براي ما اعصاب نمي گذارند.يکي راجع به رشد نمودار صادرات غيرنفتي و افزايش روند واردات صحبت مي کند و آن ديگري با عيال مربوطه اش از بالا رفتن سکه يا چيزهاي ديگر حرف به ميان مي آورد. همين چند روز پيش ، يک نفر آمده بود سر قبر يکي از ما داشت با رفيق کناري اش راجع به پيروزي چپ ميانه در انتخابات پارلماني ايتاليا و غلبه آن بر راست ميانه به رهبري برلوسکني (نخست وزير فعلي اين مملکت مافيا پرور) داد سخن سر مي داد. براساس طرح مذکور، هر روز پس از اذان صبح ، درهاي بهشت زهرا باز شده وتا زمان غروب آفتاب ، شهروندان زنده مجاز مي باشند تا براي زيارت ما به اين مکان عبرت آموز مراجعه نمايند؛ چرا که تا ساعت بين 8 الي 9 شب (حتي شب جمعه) ، درهاي اين گورستان به طور کلي بسته خواهد شد. به نظر ما از حالا در ادامه بيت معروف زير ، بيت غير معروف زيرتر را هم بد نيست روي سنگ گورها اضافه کنند: مخصوص سنگ قبر: اي که بر من بگذري دامن کشان از سر اخلاص الحمدي بخوان هر زمان هم خواندي الحمد ، اي عزيز! لطف کن خيلي سر قبرم نمان
2 نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 11:21  توسط گمشده  | 

لات بازی در اینترنت

وضعيت ظاهري: شخص لات به کسي گفته ميشود که با ساختن يک ID يا يک Profile با اسمهاي ساختگي، خفن يا گول زننده به لات‌بازي مي پردازد. فعاليتها: 1- در Chat Room‌ها با فونت شماره 32 اقدام به لات‌بازي مي‌کند. 2- با استفاده از زنجير و چاقو (در اينجا منظور انواع Booter‌ها ميباشد) اقدام به لات‌بازي ميکند. راه حل: استفاده از قابليت Ignore يا Block در Messenger‌ها. لات بازي در وبلاگ: الف: ساخت وبلاگ: (لاتِ بيکار!) وبلاگي که معمولا با اسامي مستعار ولي پر از مصداق ساخته شده و اقدام به نوشتن مطالب براي کوبيدن شخص خاصي ميکند. فعاليتها: نوشتن در وبلاگ ب: لات بازي در سيستم نظرخواهي: (لاتِ بزدل!) وضعيت ظاهري: دو حالت دارد. يا بدون اسم و مشخصات مي باشد يا اينکه با اسامي افراد ديگر اقدام به نوشتن نظرات ميکند. راه حل: ندارد! لات بازي در وب سايت: الف: ساختن وب سايت: (لاتِ بيکار ولي اينکاره!) با ساختن يک سايت با موضوع و هدفي خاص اقدام به لات بازي ميکند. ب: هکر (لاتِ خيلي اينکاره!): اين پيشرفته‌ترين لات‌بازي در نوع اينترنتي مي‌باشد که شخص لات با تکيه بر علم و استعداد خود اقدام به لات‌بازي کرده و بعضي موارد قدرت اين لاتهاي خيلي زياد است و از آنها به "گنده لات" نام برده ميشود! نتيجه گيري اخلاقي: بعضي وقتها لات‌بازي لازمه. نتيجه گيري تاريخي: لات هم لاتهاي قديم. نتيجه گيري اجتماعي: لات‌بازي کار هر کسي نيست. نتيجه گيري اقتصادي: لات‌بازي پشت کامپيوتر خرج داره (اکانت اينترنت ميخواد!)

2 نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 18:43  توسط گمشده  | 

چگونه یک مجله زرد بسازیم
1-اولین قدم برای داشتن یک مجله زرد داشتن یه اسم دهن پر کن واسه مجله است.اسم های: خانواده صورتی- نیمه شب های زندگی- عشق و خانواده و ... توصیه میشه! 2-عکس روی جلد مجله باید یه عامل جذب کننده باشه .توی خارج که جو بازه با قلقلک دادن "غریزه جنسی" و گذاشتن عکس جیگر های جامعه این کار رو میکنن ولی خوب اینجا که ایرانه باید چی کار کنیم؟هیچ نگران نباشید عکس یه دختر کوچولوی ناز نازی 4-5 ساله با آرایش غلیظ و لباس عروس مشکل رو حل میکنه..... 3-اصولاً مجله ای که توش با فوتبالیست ها و بازیگران سینمایی مصاحبه نداشته باشه مجله زرد نمیشه واسه همین سعی کنید که حتماً مصاحبه با یه هنرمند(البته هنرمندان آبگوشتی !) و فوتبالیست های پر حاشیه تو مجله بذارید.نمی خواد هم برید با طرف مصاحبه کنید بابا از تخیلتون کمک بگیرید.ملت(مخصوصاً دخترای دم بخت !) دیوونه این هستند که بدونن گلزار یا نیکبخت چند سالشونه و آیا مجردند یا متأهل.یکی از وظایف شما اینه که به خوانندتون امید بدین پس من یه مصاحبه خیالی این زیر واستون میذارم تا یاد بگیرید چه جوری باید مصاحبه کنید: @آقای گلزار یه بیوگرافی از خودتان بگید - محمد رضا گلزار هستم و 18 سالمه و ماشینم هم 206!و البته مجرد! @قصد ازدواج ندارید؟ -چرا ولی دختر مورد علاقه ام رو پیدا نکردم @میشه یه امکانی قرار بدید که طرفدارانتون با شما در ارتباط باشند؟ -بله این ایمیل منه:Asheghe-Khofte@yahoo.com البته من شب ها از ساعت 11 تا 1 Online هستم و می چتم! 4-مهمترین بخش مجله داستان های خانوادگیه.اصولا داستان های خانوادگی به چند دسته تقسیم میشن و شما باید توی هر شماره همه این دسته های مختلف رو بیارید(از اونجایی که بیشتر خوانندگان مجله شما خانم های خانه دار و دختران دم بخت هستند باید توی داستان هایتان شخصیت مظلوم حتماً دختره باشه!):1-داستان هایی که دختره قربانی ذات خبیث یه پسر شرور شده 2-داستان هایی که دختره به خاطر یه پسره جولوی خانواده اش می ایسته ولی در نهایت پسره بش ضد حال میزنه.3-داستان هایی که شوهره توش معتاده! 4-داستان هایی که شوهره به زنش خیانت میکنه و میره 2 تا زن دیگه هم صیغه میکنه!5-داستان های طلاق که مقصر اون شوهره هستش! نکته:بالای داستان هایتان بنویسید بر اساس سرنوشت فلانی(مثلاً نازنین .د) که ملت فکر کنند داستان هاتون واقعیه! نکته:خانوم ها نسرین ثامنی و فهیمه رحیمی رو که میشناسید(نویسنده های داستان های زنانه)میتونید از داستان های اونها هم استفاده کنید! در نهایت باید داستان هایتان را جوری بنویسید که توش نشون بده زنان موجوداتی بی دفاع و ساده و مهربان و وفادار و مردان غول هایی بی شاخ و دم هستند که بویی از انسانیت نبردند!
2 نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 16:40  توسط گمشده  | 

کمپوت
سلام

مدتی نبودیم یعنی بودیم ولی ذهنمون با ما یار نبود که بنویسیم.وقتی آدم گیج باشه یا عکس میزاره یا مطلب کپی میکنه القصه هر دو در مورد بنده صادق بود البته هنوز هم گیجم فقط یکم درصد هوشیاریم بالا اومده. اونم به علت مصرف پیاپی کمپوت گلابیه.اصولا هر چی با چیز دیگه ای ترکیب بشه به تعادل میرسن آبجوش با آب سرد ولرم میشه.ترش با شیرین می خوش میشه. شور با بی نمک خوش نمک میشه.تلخ با بی تلخ خوش تلخ میشه ؟نه تلخ ، این تلخی ناجوانمرد با هر چی قاطی بشه اونم تلخ میکنه بگذریم ما گلابی خوردیم تازه یکم هوشمون اومد سر جاش نتیجه میگریم که من از گلابی هم گلابی تر شده بودم یه چیزی تو مایه های شلغم.وای گفتم شلغم چقدر دلم واسه این شلغم تنگ شده تو زمستون پای آتیش بشینی و شلغم بخوری راستی دقت کردید که زمستان پارسال هوا گرم شده بود خیلی من که اصلا با هواش حال نکردم شلغماش اصلا بهم نچسبید بی مزه بود راستی نمک هم گرون شد خبرش رو که داری؟نمیدونم چرا!!واقعا چرا؟؟فکر کنم قبلا نمکها بهداشتی نبودن واسه همین بود که ارزون بود ولی خوب خطرناک بودن من که فکر کنم من زمستونا واسه همین نمکا سرما میخوردم آخه این نمک های غیر استاندارد رو میریختم رو شلغم بالطبع مریض هم میشدم!!اگه مریض نمیشدم باید شک میکردیم ولی شکر خدا الان دیگه نمک  بهداشتی شده پس دیگه با خیال راحت نمک بخورید.بخورید و اسراف نکنید راستی روزه ای؟من که نیستم یعنی میخواستم روزه بگیرم ولی نشد آخه این زخم معده لامصب اومد سراغم نمیدونم چه سریه این زخم معده همیشه ماه رمضون میاد سراغم،کلا این ماه یه خاصیت داره اونم اینه که خیلی ها تو این ماه به بیماریهای لاعلاج خودشون پی میبرند ولی تو عید فطر معجزه میشه و همشون خوب میشن تا ....راستی گفتم عید فطر به نظر شما امسال عید فطر چندشنبست؟۱)جمعه۲)شنبه۳)یکشنبه۴)هر سه گزینه تا سه روز فرصت دارین به این سوال جواب بدین به ۳ نفر که جواب درست رو بگن ۳ عدد جایزه تعلق میگیره.راستی من تا حالا تو بانک جایزه برنده نشدم تو چی؟؟؟؟؟

یادم رفت بگم به این وبلاگ هم سر بزنید http://www.ataherpour2000.blogfa.com

2 نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 16:21  توسط گمشده  | 

یانگوم قسمت بعدی(همش رو کپی برداری کردم از سایت http://daejanggeum.org)
در این هنگام افسرمین توضیح می دهد که جان پزشک قصر در خطر بود زیرا او تنها کسی بود که همه چیز را در مورد اردک گوگردی می دانست و من زمانی که برای آشکار شدن حقیقت خانه اش را بررسی می کردم یک نفر را دیدم که می خواست او رابکشد بنابراین او را دنبال کردم اما او فرار کرد...

رییس دادستانی از افسرمین سئوال می کند که چرا او را پنهان کرده و به دادستانی خبر نداده است ، در این هنگام پزشک قصر می گوید متاسفم که این را می گویم اما به خاطرمنه ، چون من مدت زمانی می خواستم تا خودم را برای این مجازات آماده کنم بنابراین از او خواستم مدت زمانی به من وقت بدهد...

در این هنگان رییس دادستانی از یوئلی می پرسد که چه چیزهایی در مورد مدرک می داند که یوئلی می گوید بانوی منشی ها مرا تحریک کرد و باعث عصبانیت بانوچویی می شود ، وزیر اوو که فرصت را مناسب می بیند اعلام می کند که بانو چویی باعث و بانی قضیه اردک گوگرددار بوده است...

در این هنگام پزشک قصراعلام می کند که این کاری بود که هردوی شما انجام دادید ، در ابتدا پانسول چویی برادر بانو چویی شروع به توطئه کرد، بنابراین من و پزشکان قصر آشپزخانه را مقصر دانستیم وقتی داشتیم در مورد آشپزخانه تحقیق می کردیم آقای اوو مسئول تحقیقات در آن زمان بود اگرچه او سکوت می کند اما همه چیز را می داند چون او مسئول برنامه ریزی این خیانت بوده...

بانو چویی اعتراض می کند واعلام می کند که در آن زمان او در آشپزخانه نبوده است ، در این زمان دختری (هوانگ) که در آن زمان کارگر آشپزخانه بود و آن ظرف اردک را امتحان کرده بود وارد اتاق می شود، افسرمین از او می پرسد که آیا بانو چویی در آن زمان در قصر بوده است ،هوانگ می گوید بله او در قصر بود...

بانو چویی باز هم بهانه می آورد و می گوید که من در آن زمان به دستور بانو هن در مهمان خانه زندانی بودم ، دستیار بانوی سابق منشی های  قصر(بانو پارک) وارد می شود و به بانو چویی می گوید که من تو را آزاد کردم و مدارکی را که بانو پارک داده بود را به افسرمین تحویل می دهد و می گوید که بانو پارک به این جا نیامد چون گفت می خواهد مانند یک گنهکار به معبد سونگ داک برود...

افسرمین مدارک را به رییس دادستانی می دهد و می گوید که در این نامه که پنهانی به بانو چویی داده شده است نوشته شده است که چه کسی در قصر بوده و کجا سوپ اردک را روی هوانگ امتحان کنند و شما با خواندن نامی که در آخرین خط نامه است خواهید فهمید که این نامه را چه کسی نوشته است ، شخصی که مسئول تحقیقات بوده است آقای اوو...

رییس دادستانی که موضوع برایش روشن شده است اعلام می کند که ما این موضوع رابه پادشاه می گوییم و صبر می کنیم ایشان نظرشان را بگویند تا آن موقع بانو چویی را در اتاق سرپرستی پیشکارها بازداشت کنید و آقای اوو نیز در خانه باز داشتند...

رییس دادستانی به همراه دیگر مسئولین دربار به دیدن پادشاه می روند و از او می خواهند که قاضی را خود انتخاب کند و پادشاه وزیر چپ را به عنوان قاضی انتخاب می کند...

مجرمین را دستگیر می شوند و تحت بازجویی قرار می گیرند ، در این هنگام یکی از پیشکارها وارد می شود و اعلام می کند که بانو چویی ناپدید شده است...

بانو چویی که فرار کرده است می خواهد ملکه مادر را ببیند که ملکه مادر اجازه ی این کار را نمی دهد وبا نو چویی به انبار ذخیره فرار می کند اما یکی از بانوان آینده از پشت در صدای او را می شنود و به بانو مین اطلاع می دهد و بانو مین محلی را که بانو چویی در آن مخفی شده است را به یانگوم اطلاع می دهد و یانگوم به انبار ذخیره می رود ، بانو چویی می خواهد به او صدمه بزند که موفق به این کار نمی شود...

یانگوم به بانو چویی می گوید که من به شما شانس دادم اما چی باعث شد که این کارها را بکنید که بانو چویی اعلام میکند قدرت،ثروت و خانواده ام...

یانگوم می گوید آیا آن ها از خودتان مهم تر بودند ، شما تا به حال به این فکر کرده اید چطور اسمتان در قصر بماند، بانو چویی اعلام می کند که من فقط نمی خواهم قدرت از دستم برود...

یانگوم می گوید که با دستور عالی جناب پانسول چویی دستگیر و تمام اموال او تصرف شده است هم چنین آقای اوو و گیومیونگ دستگیر شده اند و اگرشما خودتان را معرفی نکنید گیومیونگ به همه چیز متهم خواهد شد...

بانو چویی که نمی داند چه کار کند به محلی که میونگی دفن شده است می رود و از میونگی تقاضای بخشش می کند...

بانو چویی هنگام برگشت روبان قرمزی بر روی درخت می بیند و یاد خاطرات گذشته خود می افتد و سعی می کند آن روبان را از شاخه درخت بازکند...

ناگهان پایش لیز می خورد اما با دستانش شاخه درخت را می گیرد...

بانو چویی یاد خاطرات گذشته خود می افتد...

بانو چویی مانند زمان کودکی دستان خود را ول می کند اما این بار...

افسرمین خبر را به یانگوم می دهد و اعلام می کند ما نمی دانیم که او داشته فرار می کرده یا قصد خود کشی کنه ، اما ما جنازه اش را در مت دونگ این پیدا کردیم...

یانگوم به فکر می رود افسرمین از او می پرسد که چه چیزی ذهن او را مشغول کرده است که یانگوم می گوید آن جا آرامگاه مادرم است...

افسرمین به محلی که مجرمین را جمع کرده اند می رود و حکم پادشاه را برای آنها می خواند...

زندانی اوو کیومو از قصر اخراج و به جزیره هاکسان تبعید می شود...

زندانی پارک کیوم اخراج از دربار و تبعید به جیجوا...

زندانی پانسول چویی محکوم به 20 ضربه شلاق وبه عنوان کارگز معدن به هام کیونگ فرستاده می شود...

زندانی چویی گیوم یونگ از دست دادن موقعیت و اخراج از قصر...

و پزشک قصر و پارک یوئلی اخراج از قصر و ممنوعیت از پرداختن به پزشکی...

پانسول چویی به علت شکنجه در راه جزیره هاکسان جان خود را از دست می دهد...

گیومیونگ که خود را آماده ترک از قصر کرده است از یکی از بانوان آینده می خواهد که برود یانگوم را صدا کند و یانگوم می آید ، گیومیوگ رو به یانگوم می گوید می خواهی چیزی بهت بگم و نامه مادر یانگوم را زمانی که یانگوم را ترک می کرده را به او می دهد و می گوید خاله ام از من خواست این نامه رابسوزانم اما من این کار را نکردم من نمی توانم به خانواده ام کاملا وفادار باشم و هنوز راهی ندارم من اعتقاد کاملی ندارم و احساسی نسبت به گناه خود ندارم ، من هرگز عشق کاملی در یافت نکردم و هرگز عشق کامل به کسی ندادم...

در راه گیومیونگ افسرمین را می بیند و افسرمین به او اعلام می کند که متاسفم...

یانگوم به نزد پادشاه می رود و پادشاه به او اعلام می کند که قصد دارد به او پاداشی بدهد ، او هفتاد و هفت پیمانه برنج، هفتاد و هفت پیمانه حبوبات و سه پیمانه گیاهان دارویی به یانگوم می بخشد...

هم چنین پادشاه می گوید که تو تقاضایی داری که یانگوم می گوید من سه تقاضا دارم یک اینکه شأن و مقام بانو هن را برگردانید او کسی بود که بی انصافانه مرد که پادشاه قبول می کند هم چنین از پادشاه می خواهد که شأن و عزت مادرش را هم برگرداند و یانگوم ادامه می دهد و می گوید که مادرم یک بانوی دربار در آشپزخانه سلطنتی بود ، اون طبق قوانین سلطنتی مجازات شد بعد آنکه به دروغ متهم به داشتن رابطه با یک مرد شد زمانی که او شاهد بود که یک نفر چیزهای مضری در غذای مادر پادشاه این_سو می ریخت آن وقت او آشپزخانه دربار بود و یانگوم تقاضای سوم خود را عنوان می کند...

و یانگوم برای چند روز به عنوان بانوی اول آشپزخانه انتخاب می شود...

یانگوم طبق گفته بانو هن که به او گفته بود زمانی که بانوی اول آشپزخانه شدی در مورد ظلم هایی که به من شده است در کتابی که بانوان اول می رسد بنویس و یانگوم شروع به نوشتن می کند...

 یانگوم به دیدن پادشاه می رود و از این فرصتی که پادشاه به او داده است تشکرمی کند ، پادشاه می گوید این مربوط به قبل از زمانی است که به سلطنت برسم من در خانه والدینم بودم که یک دختربچه کوچک آمد و به من نوشیدنی داد ، اون مرا نشناخت و به بانوی دربار احترام کرد و رفت اون دختر تو نبودی که یانگوم اعلام می کند بله من بودم...

2 نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 16:52  توسط گمشده  | 

یانگوم جان
تب یانگوم خیلی بالا گرفته گفتیم از قافله جا نمونیم

2 نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 15:34  توسط گمشده  | 

هوشمند
سلام

شرمنده که دیر دیر آپدیت میشم

ترم تابستانی و هزار دردسر

خبر اول : دولت برای جلوگیری از دزدی بنزین از پمپ بنزین های فوق هوشمند استفاده میکند

خبر دوم برند های دعوتنامه اعلام شدند.

فقط یه دعوتنامه داشتم برنده هم کسی نبود جز مدیر بزرگترین مرجع الکترونیکی ایرانیان

تا بعد..... 

2 نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 16:5  توسط گمشده  | 

تالار گفتگو
سلام

تالار گفتگوی وبلاگ افتتاح شد

پیشنهاد میکنم سریعتر عضو بشین.

ضرر نمیکنید.از ما گفتن.

تالار گفتگو

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 12:19  توسط گمشده  |